فراخوان

پیام همبستگی به کوشندگانِ راستینِ راه آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی در ایران

اصولِ «کوشندگان» برای ائتلافِ بزرگِ ملی

طرح پيشنهادی جدایی ادیان و مذاهب از حکومت و دولت

بایگانی

همراه تارنما شوید

Facebookgoogle_plus

نیره انصاری / رئالیست ها و خطر تبدیل ایران به یک جزیره!

«… را حتی در زمینه‌های علمی « تدریس و گسترش زبان انگلیسی» و یا کوشش در خصوص کمبودهای موجودِ «محیط زیستی» مصداق جاسوسی و خیانت قلمداد می‌کنند و در یک عبارت، کشور را به سمت انزوای مطلق سوق می دهند!
حال آنکه درمقابل صلح طلبیِ مثبت کانتی که برای داخل دموکراسی و برای جهان نسخه ارتباط و همکاری متقابل می پیچد، منطق توازن قوای رئالیستی، ابتدا به نام استقلال، پیوندهای جهانی را قطع می‌کند و سپس با ادعای مصالح ملی و امنیتی به سرکوب آزادی‌های داخلی می پردازد!»

یک نوع نظرسنجی در ایالات متحده امریکا مرسوم است که در جریان آن از مردم پرسش می‌شود که:« کدام کشور بزرگترین خطر برای امنیت آمریکا بشمار می روند؟»
روند تجربه شده‌ای نیز وجود دارد که هرگاه آمریکایی ها می‌خواهند با کشوری وارد جنگ شوند ابتداء باید آن را به صدر لیستا و فهرست دشمنان خود در نزد افکار عمومی بنشانند.
این امر سازوکاری است که عملاً در سایر کشورهای جهان نیز روی می‌دهد و اساساً می‌تواند بهترین نشانه به منظور تشخیص راهکارهای صلح و امنیت محسوب گردد.

«ایمانوئل کانت» را «فیلسوف صلح» نیز خوانده اند؛ او بیش از دو مائه پیش از این در رؤیای دستیابی به صلح پایدار جهانی به این نتیجه رسید که «لیبرال دموکراسی ها با هم نمی جنگند»!
البته کانت پیش از طرح «صلح پایدار» محتوای این رساله را سال‌ها پیش از آن بطور کلی در کتاب:«نقادی» عنوان کرده بود و دیدگاه‌های خود پیرامون صلح، جنگ و روابط بین الملل را در آثاری نظیر «ایده ای برای یک تاریخ جهانی» با هدف جهان وطنی و فرضیاتی پیرامون آغاز تاریخ بشر و تئوری و عمل ابراز نموده بود. در حقیقت تأکید کانت بر صلح پایدار خود این امر بود که دولت ها را به مثابه اشخاص اخلاقی تلقی کرده که بمانند افراد عادی تعهداتی را نسبت به یکدیگر دارند. کانت بر این باور بود که دستیابی به صلح جهانی، مستلزم وجود حکومت هایی است که ابتناء دارد بر قوانین اساسای جمهوریخواهانه که سه مولفه را تضمین می نمایند:
– احترام به آزادی فردی
– اصل تفکیک قوا
– برابری سیاسی همه شهروندان
صلح طلبی ایمانوئل، پایه و اساس بسیاری از نظریه‌های پسینِ روابط بین الملل گردید که تحقق صلح را از مسیر دموکراسی در داخل و ارتباطات متقابل در خارج پیگیری می کردند.
« وابستگی متقابل پیچیده » یکی ازاین نظریه‌ها است که به استناد آن هر اندازه وابستگی‌های اقتصادی، فرهنگی و اجتماعیِ کشورها به یکدیگر افزون گردد، امکان وقوع جنگ میان آن‌ها کاهش می یابد.

این نظریه‌های نو در برابر «صلح منفی» که تنها وضعیت توقف جنگ بود، زمینه ی طرح بحث «صلح مثبت» را فراهم آورد که ابتناء دارد بر عدالت اجتماعی، توسعه، رعایت حقوق بشر و همکاری‌های بین المللی.
به دیگر سخن از برجسته‌ترین مبانی فلسفه اخلاق که به کونه ای با فلسفه سیاسی کانت در پیوند است وجود «بایسته قطعی» یا امر مطلق با ماهیت اخلاقی است که هر انسانی به دلیل بهره مندی از قوه عقل عملی خودبسنده و خودآئین از آن آگاه است.
اما نظر به طبیعت انسان از یک سو و تنوع فرهنگی قوی از دیگر فراز تکثرگسترده یِ بیانِ بینش‌ها و تصمیم ها امکان بروز می یابد.
در نتیجه جدالی دائمی میان طبیعت خشن انسان و فرهنگ او، میان غریزه و خرد او در جریان است که باید با آموزش خویشتن و پایان دادن به نابالغی فکری و معنوی به این جدال خاتمه داده شود.
کانت در این میان نقش نظام سیاسی حاکم بر جامعه و نیز نقش قوانین حاکم بر چنین جامعه‌ای را بسیار برجسته می داند.
بر این اساس ایمانوئل در رساله پر اهمیت «صلح پایدار» در پی ارائه طرحی ماندگار برای اتحاد ملل به منظور ایجاد و پاسداری از صلح در سطح جهان و در نتیجه سوق دادن جامعه جهانی به سوی یک جمهوری جهانی است. وی اساساً جنگ را بزرگترین شری می‌داند که ممکن است دامان بشریت را بیش از پیش آلوده نماید!

و به همین جهت است که در مسیر تحقق صلح مثبت، افزون بر گسترش روابط دولت ها، بر پیوندهای اجتماعی میان ملت‌ها نیزتاکید شد. بدین اساس، صلح در وضعیت تازه و تنها به تصمیمات دو دولت محدود نبود؛ بل، انبوهی از سازمان ها، بنگاه های اقتصادی، نهادهای مدنی و فرهنگی جامعه نخبگان و حتی نهادهای ورزشی تاسیس و ایجاد شده و توانستند مستقل از دولت ها با یکدیگر ارتباط برقرار نمایند.

فراتر از این جشنواره های هنری، گروه‌های محیط زیستی، شرکت های چند ملیتی و حتی فدراسیون های ورزشی از جمله نهادهای غیردولتی در عرصه بین‌المللی اند که در سطوح گوناگون، کشورها را به یکدیگر پیوند داده اند. این پیوندها، وضعیت کاملاً مجزای دولت ها رابه یک شبکه ارتباطیِ پیوسته بدل می نماید که امنیت هر عضو آن با امنیت تمامی شبکه درهم تنیده است.

در برابر نظریه پردازان صلح «رئالیست » ها قرار دارند. آنان با ادعای «واقع گرایی» منطق جهان را بر پایه ی اصل «بکُش تا کُشته نشوی!» تفسیر می نمایند.

در فلسفه رئالیستی، دولتی که از منظر نظامی قوی‌تر باشد، قدرمتیقن به دولت های ضعیف‌تر حمله می کند. صلح طلبی تنها یک آرمان گرایی انتزاعی است و تنها گزینه در برابرجنگ صرفاً توازن قوای نظامی است. تجربه بشر؛ به ویژه پس از نخستین جنگ بین المللی، بارها ادعاهای رئالیست ها را نقض کرده است. برای نمونه آمریکا یا انگلیس که قدرت نظامی بیشاری دارند به هلند یا اتریش حمله نمی کنند؟

از دیگر سو تبعات نسخه های آن‌ها همواره فجایعی خونبار در پی داشته است.[ مشهورترین رئالیست های مائه بیستم، فاشیست ها و نازی ها بودند و معروف ترین رئالیست های دهه های گذشته مشاوران نظامی جورج بوش و ترامپ هستند.]

به هر روی هیچ یک از این حقایق موجب نشده است که علاقمندان به منطق رئالیستی، همچنان با شدت و حدت فراوان به توسعه و تبلیغ و پروپاگاندای نظریه‌های خود نپردازند.
و اما «خطر تجزیه شدن» وضعیتی است که رئالیست ها به ارمغان می آورند. آن‌ها بزرگترین دشمنان وابستگی متقابل کشورها هستند. بنابر این تا حد ممکن می کوشند تا ارتباطات بین‌المللی را کاهش داده و از پیمان های جهانی خارج شوند! و یا علیه توافق نامه‌ها تبلیغات به راه می اندازند، روابط اقتصادی را با ادعاهایی نظیز «خودکفایی» و «اقتصاد مقاومتی» کاهش می‌دهند و پیوندهای اجتماعی نظیر «توریسم» و فرهنگی همچون «مبادلات آثار هنری» حمله می کنند.

هر همکاری مشترکی را حتی در زمینه‌های علمی « تدریس و گسترش زبان انگلیسی» و یا کوشش در خصوص کمبودهای «محیط زیستی» مصداق جاسوسی و خیانت قلمداد می‌کنند و در یک عبارت، کشور را به سمت انزوای مطلق سوق می دهند.
حال آنکه درمقابل صلح طلبیِ مثبت کانتی که برای داخل دموکراسی و برای جهان نسخه ارتباط و همکاری متقابل می پیچد، منطق توازن قوای رئالیستی، ابتدا به نام استقلال، پیوندهای جهانی را قطع می‌کند و سپس با ادعای مصالح ملی و امنیتی به سرکوب آزادی‌های داخلی می پردازد!

کشورهای جزیره شده که دوست و هم پیمانی ندارند به آسانی و با کمترین هزینه ی تبلیغاتی در اذهان شهروندان غربی به «دشمن خطرناک» بدل می شوند.
بدین اعتبار خطر طغیان داخلی در واکنش به استبداد، تهدید حملات موشکی توسط پلیس علیه شهروندان از دراویش گُنابادی گرفته تا زنانی که با حرکت نمادین خود خط بطلان بر کلیه قوانین زن ستیز اسلامی و سرکوب با خطر حمله خارجی تشدید می‌شود و وضعیتی را به وجود می‌آورد که از آن با عنوان «خطر سوریه ای » شدن یاد می کنیم.

نیره انصاری، حقوق دان، نویسنده، پژوهشگر و کوشنده حقوق بشر

1،3،2018 میلادی  برابر با10،12،1396 خورشیدی

به اشتراک بگذارید

Facebookgoogle_plus